دیروز به دنبال تو به همه جا سر زدم . هم از نسیم سراغت را گرفتم هم از گل سرخی که کنار چشمه عشق روییده بود.حتی از پرنده هایی که در لابه لای شعرهایم بال می زدند نشانی ات را پرسیدم , اما پیدایت نکردم.این را ولی خوب میدانم که اگر چشمهایم را ببندم و با لب های بسته صدایت کنم فوراً جوابم را خواهی داد ...
راستی که عجب صفایی دارد این بی قراری ها و این دلتنگی ها ...! مانده ام که این فاصله ها اگر نبود آیا بازهم این قدر مشتاق شنیدن صدایت از درخت و صندلی و ستاره بودم ..؟
همیشه فاصله ها باعث میشوند تا بیشتر قدر همدیگر را بدانیم و بیشتر به دنبال هم بگردیم . مثل همین امروز که همه جا را به دنبالت گشتم , حتی همه خواب هایم را یکی یکی جستجو کردم . همه جا رد پایت بود . حتی موج صدایت به نرمی از تپه های خیالم بالا میرفت , اما خودت نبودی
عزیزترینم ! حالا با همین واژه های لال در کنار نام قشنگت نشسته ام . مرهمی نمی خواهم . تنها اگر حوصله داری زخم …های دلم را بشمار ! ... هزار یک ... هزار و دو ... هزار و سه ...
گوهرشناس نیست در این شهر شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
نوش داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بیاعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا


ای آنکه گاه گاه ز من یاد می کنی
ییوسته شادی دلی شاد می کنی
گفتی برو
و لیک نگفتی
کجا رود
این مرغ یر شکسته
که آزاد میکنی

کبوتر های سبزِ جنگلی در دوردست از من
سرود سبز می خواهند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت، من و دوری
خدا حافظ، گلِ سوری


چون جمعه پاییز دلم میگیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
امروز دلم بهانه ات میگیرد



يکی بود يکی نبود .
غير از خدای مهربون هيچ کس نبود .
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده .
هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو
و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری .
يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت :. باشه ميرم ..
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل : ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ
گرفته بودن امل بازی درآوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه .
بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل : حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل : برو دختره ....( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود (
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل : اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده .
وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی.
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن .
سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟


آيينه پرسيد که چرا دير کرده است

پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آنست که بعداز هر زمين خوردني برخيزي.
هي فلاني!
چه شده؟
تا بحال آدم بيدرد نديده اي؟
آري...
اين منم، بيدرد ِ غرق در درد.
آري...
اين منم، آن كه درد را به بهانه اي كودكانه تنزل دادم.
آري...
اين منم، كه بهانه ميگيرم.
هي فلاني!
چه شده؟
مگر تابحال انساني كور نديده اي؟
انساني كه كوركورانه زندگي خود را هدر ميدهد!
آري...
اين منم، كه خواسته يا ناخواسته در پي خواسته هاي پوچم!
اين منم كه ميخواهم.
اين منم كه چه كودكانه ميخواهم.
هي فلاني!
چه ايرادي دارد؟
عمرم را در پي خواسته اي دست نيافتني هدر دهم؟
آري...
اين منم كه خواسته اي دارم كه ميخواهم به خواسته ام نرسم.
اين منم كه ميدانم نبايد به خواسته ام برسم.
ولي چه كودكانه ميخواهم.
هي فلاني!
بس است ديگر...
به دنبال كسي ديگر باش!
كه به بهانه هايش،
كه به خواسته هايش،
كه به عشقش بخندي.

سوالات نیروبخش صبحگاهی :
1- درحال حاضر درباره چه چیزی در زندگی ام احساس خوشحالی می کنم؟ چه چیزی موجب خوشحالی ام می شود؟ درباره آن چه احساسی دارم ؟
2- درحال حاضر درباره چه چیزی در زندگی ام هیجان زده هستم ؟ چه چیزی می تواند موجب ایجاد هیجان در من شود ؟ درباره آن چه احساسی دارم ؟
3- درحال حاضر چه موضوعی در زندگی باعث افتخار من است ؟ چه چیزی می تواند باعث افتخار من شود؟ درباره آن چه احساسی دارم ؟
4- درحال حاضر از چه چیزی در زندگی ام شکر گذارم ؟درباره چه چیزی می توانم شکرگذار باشم؟ این موضوع چه احساسی درمن ایجاد می کند؟
5- درحال حاضر از چه چیزی در زندگی ام بیش از هرچیز دیگری لذت می برم؟ از چه چیزی می توانم لذت ببرم ؟ درباره آن چه احساسی دارم؟
6- درحال حاضر نسبت به چه چیزی در زندگی تعهد دارم؟ درباره چه چیزی می توانم متعهد باشم؟ درباره آن چه احساسی دارم ؟
7- عاشق چه کسی هستم ؟چه کسی عاشق من است؟ چه چیزی می تواند در من عشق ایجاد کند؟ درباره آن چه احساسی دارم ؟
کار فوق العاده ای که میتوانید در ادامه سوالات نیروبخش صبحگاهی انجام دهید این است که تحت عنوان سه سوال نیروبخش عصرگاهی فهرستی از اتفاقاتی که در روز برای شما افتاده به ترتیب رخ دادن آنها تهیه کنید. حالا که تمام روز را به سوال کردن از خواد پرداخته اید چرا قبل از خواب سوالاتی از خود نپرسید که در حالت روانی خوبی قرار بگیرید ؟
سوالات نیروبخش عصرگاهی :
1- امروز چه کرده ام؟ از چه راه هایی در زندگی دیگران موثر بوده ام ؟
2- امروز چه یاد گرفته ام؟ چه تفاوت هایی پیدا کرده ام ؟
3- امروز از چه راه هایی در ارتقای زندگی ام موثر بوده است ؟ چگونه می توانم از امروز به عنوان سرمایه ای برای فردا استفاده کنم ؟
تنها چیزی که سوالات شما را محدود می کند باور شما درباره مسائل امکان پذیر است باور اساسی در شکل دادن به سرنوشت من این بوده است که اگر به سوال کردن ادامه دهم بدون شک پاسخی دریافت خواهم کرد.درست مثل بازی های هیجان انگیز ! هر پاسخی از قبل وجود دارد فقط کافیست سوال درست را پیدا کنید.
آنتونی رابینز / گام های بلند
سرود گريه ام را از دل ديوانه مي خواهم
من امشب تا سحر مي نشينم مست مي گريم
و دفتر هاي غم را يك به يك مستانه مي خوانم
غم امشب هر چه مي گويد حقيقت دارد از این دل
نه او افسانه مي گويد،نه من افسانه اي مي خوانم
يهوديان ايراني زندگي در كشور خود را به اسرائيل ترجيح مي دهند
منابع رژيم صهيونيستي اعتراف كردند كه با وجود نفي هولوكاست در ايران يهوديان اين كشور زندگي در ايران را بر مهاجرت به اسرائيل ترجيح مي دهند.
به گزارش سايت اينترنتي « آروتز شوا » در گزارشي در اين باره مي نويسد : اقدام ها براي متقاعد كردن 25 هزار يهودي براي خروج از اين كشور بي فايده بوده است .
به نوشته اين گزارش درماههاي اخير « جامعه امداد مهاجرين عبري » مقامهاي اسرائيل و برخي از رهبران فرق يهودي در آمريكا ازيهوديان ايراني خواسته اند تا به اسرائيل مهاجرت كنند اما با وجود اينكه به يهوديان ايراني اجازه مسافرت به اسرائيل وهمچنين خروج از كشور داده شده است اما آنها ترجيح مي دهند تا درايران به زندگي خود ادامه دهند.
براساس همين گزارش از 25 هزار يهودي در ايران بين سالهاي 2005 و 2006 تنها 152 نفر خارج شده اند(در متن گزارش قيد نشده است كه آيا مقصد آنها اسرائيل بوده است يا خير) و اين رقم درسال قبل از آن 297 نفر بوده است .
*****************************************
(( سرگرمی ))
----------------------------------------------------------------------